روزها و سوزها
در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم
در نهایت خستگی باز هم به کتاب های فلسفه فرار می کنم .گاهی برای فرار از فشارها و دغدغه های اطراف فلسفه آن قدر سوال های سخت تری برایم مطرح می کند و درگیر فکر کردن می شوم که اطراف را فراموش می کنم .گرچه این روزها این هم کمتر جواب می دهد ! امروز نامه های عاشقانه ی ژان پل سارتر برای سیمون دوبووار را می خواندم زوجی که در نهایت عاشق بودن به هم هرگز با هم ازدواج نکردند .و این نامه ها سرشار از دارم به سخت ترین مسئله ی زندگی(البته برای من ) : ازدواج فکر می کنم .عاشق تنها زندگی کردن بودم.مثل اسبی وحشی رها در دشت ها ...آزاد ...مثل نسیمی که به هر جایی که دوست دارد سری می زند و هر گلی را که تشنه ی نوازش ببیند می نوازد و می گذرد ...من اهل ماندن نبودم ! هرگز به سکون و یک جا ماندن عادت ندارم ! از زندگی ساکت و راکد...از روزمرگی ها ...از دغدغه ی نان بیزارم ! دلم می خواست پر بکشم ...گاهی مثل عقابی در بلندترین قله ی یک کوه به آرامش برسم و گاهی مثل مرغ عشقی در نهایت دلدادگی باشم . می ترسم از قفس ...از این که فرصت پروازم به پایان رسیده باشد .می ترسم از یکنواخت شدن .از عادی شدن ...می ترسم از زندگی بی هدف ! در نهایت شادی احساس اندوه می کنم ! چه حس غریبی دارم ...درست وقتی که داری می رسی همه ی تردید های دنیا می ریزند توی دلت ! بیقرار ... نا آرام ...دلت فرار می خواهد .می ترسم از اشتباه کردن .از بیراهه رفتن .از تنها شدن ...تنها شدن ...تنها شدن ...گاهی به سرت می زند بی خیال همه چیز شوی !...اما مسئله را که نمی شود برای همیشه پاک کرد ... می شود ازدواج کرد و تن به روزمرگی نداد و فلسفی زیست ؟! یا باید کتاب های فلسفی را بوسید و گذاشت توی کتابخانه و همه اش درباره ی روابط صحیح زن و مرد ...آداب معاشرت با خانواده ی همسر ...حل تعارضات زوجین ...آمادگی برای فرزند آوری و ...کتاب خواند؟! اگر اشتغال و خستگی و نصف روز با همسر بودن این فرصت را بدهد ! مسوولیت های زن بودن را هم اضافه کن! دلم انتخابی می خواهد که بال پروازم باشد ...فرصتی برای شکوفایی و شکوفا شدنش ...فرصتی برای رسیدن به همه ی آرزوهای محال ...او در نگاه من آرزوهایش را ببیند و من در چشم هایش آرزوهایم را ! و در مسیری رفتن که همه اش رسیدن باشد ! با هر قدم ... پیشنهاد می کنم کتاب : شاهدی بر زندگی من را حتما بخوانید .مجموعه ای از نامه های ژان پل سارتر به سیمون دوبووار .نویسنده : ژان پل سارتر ، سیمون دوبووار .مترجم : سودابه گیوراد . این کتاب دربرگیرندهی نامههای سارتر از سال 1926 تا 1939 است که با مقدمهی دوبووار منتشر شده و او در این مقدمه اشاره کرده است که نامههایی که به او و سارتر مربوطاند، بدون کم و کاست آمدهاند؛ ولی بخشهایی از بقیهی نامهها حذف شده و بعضی جاها نیز اسامی تغییر یافتهاند.این کتاب در 560 صفحه به تازگی از سوی نشر باغ نو منتشر شده است.گفته شده است، سیمون دوبووار این نامهها را که نشان از عشق و رابطهی پیچیدهی او و سارتر است، در سال 1983 بعد از مرگ سارتر با ویرایش منتشر کرده است.ژان پل سارتر و سیمون دوبووار دو نویسنده و اندیشمند فرانسوی قرن بیستم هستند. اگر با دقت بخوانید و البته به فلسفه علاقمند باشید سرشار از نکته های ناب فلسفی است .اگر دوست داشتید می توانم در پست های بعدی بیشتر از این کتاب برایتان بگویم .
احساس ...تفکر ...عشق ...فلسفه ...بیقراری برای هم و ...خیلی فکر کردم . هرگز با هم ازدواج نکردند و این عشق این چنین شعله ور و جاوید ماند .هر دو یکدیگر را در نهایت آزادی و رهایی دوست می داشتند اگر چه تفاوت نگاه در بحث های فلسفی آن ها با هم بیداد می کند ...اما عاشق هم بودند ! با خودم می گویم اگر ازدواج می کردند باز هم این همه نبوغ و تفکر و نگاه عمیق فلسفی و این عشق وصف ناشدنی آیا باز هم در آثار و زندگی شان باقی می ماند ؟!
| Design By : Night Melody |
